امروز دیدم سایت سازمان سنجش نمونهی ملاکها و فرم
مربوط به مصاحبه دکترا رو گذاشته: دریافت فرم امتیاز دهی و مشخصات فردی مصاحبه شوندگان آزمون دکتری
نیمه متمرکز سال ۱۳۹۰ قرار هست دانشگاهها از روی این ملاکها و امتیزات ویژه
خودشون رو آماده کنند.
به طور کلی ملاکها رو میشه گفت به سه دسته تقسیم کردند.
۱- پژوهشی ۲- آموزشی و ۳- مصاحبه
در دسته پژوهشی، داشتن مقاله ژورنال یا
کنفرانس، داشتن سابقه فعالیت در طرحهای ملی و تحقیقاتی، کسب رتبه در جشنوراهها و
مقام در مسابقات علمی معتبر و تالیف یا ترجمه کتاب دارای اهمیت هستند.
در دسته
آموزشی، دانشگاه و معدل دورههای کارشناسی و کارشناسی ارشد، مدرک زبان، سوابق تدریس
و بالاخره بودن جزء برگزیدگان المپیادهای علمی معتبر دارای اهمیت هستند.
در بخش
مصاحبه هم ملاکهایی که ذکر شده اینها هستند: ۱-تسلط علمی داوطلب ۲- وسعت نظر،
نوآوری و کارآفرینی ۳-توانایی داوطلب در تجزیه و تحلیل و پاسخگویی به سوالات
۴-تعهد داوطلب در همکاری با دانشکده و حضور تمام وقت در تحقیقات ۵-شخصیت، متانت،
نحوه تعامل و قدرت ایجاد ارتباط و برازندگی ۶-نگرش و اطلاعات فناوری صنعتی ۷-نظر
استاد راهنما
داشتم فکر میکردم که این ملاکها چقدر
صحیح هستند و چقدر قابل سنجش هستند. برای اینکه بتونم به این سوال جواب بدم فکر
کردم که ما فارغالتحصیلهای دکترا رو برای چه کاری میخوایم؟ سه مورد به نظرم
رسید، یکی کار پژوهشی که منجر به انتشار مقاله میشه (به نوعی کار پژوهشی محض و
البته تا حدی هم کار پژوهشی کاربردی)، یکی کار آموزشی یا به عبارت بهتر تدریس و
بالاخره یکی هم کار تو صنعت(کار پژوهشی کاربردی). البته عملا کار تو صنعت هم به
نوعی کار پژوهشی هست و ما توقع نداریم که مثلا یک دکترای نرمافزار بره کدنویس بشه،
اما با این وجود به نظر من همه کارهای پژوهشی منجر به انتشار مقاله نمیشن و نباید
هم بشند، اینکه ما فلان مشکل رو برطرف کنیم تو فلان صنعت یه کار پژوهشی هست اما
لزوما منجر به انتشار مقاله یا ثبت اختراع نمیشه در عین حال که مثلا مدیریت یه
پروژه مثلا در زمینه نرمافزار هم میتونه کاری باشه که یک دکترای نرمافزار خیلی
خوب از پسش بر بیاد و برای این مورد هم مناسب باشه و به دید در حد درجه دکترا نیاز
باشه برای مدیرت اون پروژه نرمافزار، اما این کار به هیچ کدوم از ملاکهای در نظر
گرفته شده در بخش پژوهشی منجر نمیشه، شاید البته ملاک مشارکت در طرحهای ملی و
تحقیقاتی به همین منظور در نظر گرفته شده.
نمیدونم اولش به نظرم رسید که وزن
مقاله تو این مدل گزینش زیادی زیاد هست، هم مقاله تو بخش پژوهش اثر داره، هم تو
نمره پایان نامه و به طبع اون تو نمره بخش آموزشی اثر داره. اما بیشتر که فکر کردم
دیدم تو بخش پژوهش که این مورد تنها ملاکی هست که نشون میده فرد پژوهش بلد بوده، تو
بخش آموزش هم چون فرد یکی از چیزهایی که میخواد یاد بده پژوهش کردن هست باز این
موضوع که خودش یه پژوهش منجر به نتیجه داشته باشه اهمیت زیادی داره. فقط میمونه
بخش صنعت که به نظر میرسه مدنظر نبوده به اون صورت و اصلا این بحث پذیرش دانشجوی
دکترایی که از صنعت بورسیه داشته باشه به همین خاطر مطرح شده.
در مورد ملاکهایی
هم که تو بخش سوم یعنی مصاحبه مطرح شدند، به نظرم این ملاکها خوب هستند ولی
سنجششون خیلی سخته و سوالاتی هم که تو فرم نمونه مطرح شدند، اصلا نمیتونند این
موارد رو بسنجد (مثلا میزان خلاقیت و کارآفرینی رو). به عنوان جمعبندی به نظرم
میرسه باید یه بخشی هم در مورد سوابق کاری هم به ملاکها افزوده بشه تا فرد سوابق
کاری خودش رو هم ارائه بده، بالاخره این سوابق کاری، هم تو بخش آموزش به درد میخورن
که فرد سوابقی برای انتقال دادن به دانشجویان داشته باشه و هم بخش پژوهش که فرد
بدونه تو بازار کار چه مشکلاتی هست تا با پژوهش بر طرفشون کنه و هم به درد صنعت تا
سابقه و تجربه لازم رو برای کار تو صنعت داشته باشه.
موضوعات مرتبط:
ادامه تحصیل کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکترا،
معرفی سایت Site Introduction