|
تحقیقات آموزشی EDUCATIONAL RESEARCH Educational Research تحقیقات آموزشی سنجش و اندازه گیری آموزش تدریس روش تحقیق
| ||
|
نظریه اجتماعی چه ابعادی دارد ؟ توضیح دهید ؟ بعد تبیینی: بعد عاطفی و احساسی : بعد هنجاری: بعد بازاندیشی و بازآفرینی: خلاصه ای از دیدگاه دورکیم و زیمل فاى اگزيائو تونگ (Fei Xiao Tung) نظریه چیست؟ نظریه اجتماعی چیست ؟ نظریه ابزاری است برای هر گونه علمی.بدون نظریه علم نمیتواند موفق به حل مسائل شود.درفلسفه علم نظریه را میتوان مجموعه ای منسجم از گزاره های علمی دانست که هدف آن شناخت تبیین پدیده هاست. یعنی که جهان چگونه هست و چرا اینگونه است وچه ویژگیهایی دارد؟ نظریه اجتماعی مجموعه ای از گزاره های اجتماعی منسجم است که هدف آن شناخت جهان اجتماعی است.گزاره های جامه شناختی در مورد زندگی اجتماعی است ولی در مورد سبک و سیاست جامعه صحبت میکند یعنی بصورت وصیعتری زندگی اجتماعی را در بر میگیرد. آیا بین نظریه اجتماعی و نظریه جامعه شناختی تفاوتی وجود دارد؟ بله وجود دارد. نظریه اجتماعی با جهان اجتماعی سروکار دارد و همچنین به صورت عام است اما نظریه جامعه شناختی در مورد فرهنگ و سیاست بحث میکند به صورت خاص. نظریه جامعه شناختی از دل نظریه اجتماعی بر می آید. نظریه اجتماعی خیلی آزمونپذیرنیست اما نظریه جامعه شناختی آزمون پذیر است وهر گونه تغییری که درجامعه اتفاق می افتد منجر به تغییر در نظریه اجتماعی میگردد. رشد علم و اصلاح گری دینی چگونه برشکل گیری نظریه اجتماعی تاثیر گذاشته است ؟ با اصلاح گری دینی خرافه پرستی از بین رفت و جا برای نظریه پردازی اجتماعی باز شد تا درمورد مسائل مختلف نظریه دهند. مثلا وبردین را مورد توجه قرار میدهد. چون اهمیت کلیسا از بین رفت باعث شد وبری ها دین را مورد انتقاد قرار دهند. دین سیمان اجتماعی است منتهی بحث جامعه شناسان انتقادی بود و دین سنتی را نمیتوان در بر گیرنده نیلزهای اجتماعی دانست و باید بتوان تبینی ارائه داد که هم دین وجود داشته باشد و هم دین سنتی از بین رفته باشد پدیده سکولاریزم از اینجا آغازشد : ازبین رفتن اهمیت اجتماعی دین و تبدیل دین به صورت فردی (جدائی دین ازسیاست)رشد علم به تبیین پرداخته است. پیشرفتهای علم باعث شده است جامعه شناسان از علم استفاده کنند برای پیشرفت جامعه شناسی یعنی شکل وماهیت جامعه شناسی را علمی کنند و پدیده ها را به صورت سنجشی و مدون تبدیل کنند. اولین پژوهش تجربی و آماری توسط دورکیم با روش پوزیتیویستی انجام شده به نام خودکشی دورکیم. نتیجه گیری:جامعه شناسی یک شبه شکل نگرفته و محصول تحولات اجتماعی است. ردپای بعد هنجاری در مارکس کجاست و تفاوت آن را با دورکیم و وبر و زیمل بنویسید؟ از نظر مارکس بعد هنجاری صریح و روشن و شفاف است یعنی مارکس دقیقا راه حل ارائه میدهد ولی در3 نظریه پرداز دیگر اینطور نیست ، چون مارکس پیامبرجنبشهای اجتماعی است یعنی دعوت به انقلاب میکند. زبان نظریه مارکس زبان رادیکالی و انقلابی گریست. مارکس یک آدم انقلابی است و نظریه عمل رو به هم نزدیک کرده است و یکی کرده است. تفاوت دورکیم،وبر و زیمل با مارکس این است که هیچکدام انقلابی نیستند و اصلاح گرند و مارکس راه حل هنجاری روازطریق گذاراز جامعه فئودالی به سرمایه داری واز طریق آگاهی طبقاتی میداند.هر 3 نفردر مقابل مارکس قرارمیگیرندو نتیجه گیریهای مارکس رو قبول ندارند و نتیجه گیریشون متفاوت است.دورکیم و وبر و زیمل لیبرالند و معتقدند برای برون رفت از مشکلات باید چاره ای اندیشید.دورکیم معتقد است که با تشکیل گروههای حرفه ای و تشکیل گروههای مدنی میتوان جامعه رو یک قدم به جلو برد یعنی از طریق نظم اجتماعی. وبرمعتقد بود که دموکراسی حقیقی و مشارکت مردمی میتواند موید یک جامعه بهتررو دهد ولی مشخص نیست کجاها باید دنبال بعد هنجاری زیمل گشت. شاید در نزد زیمل مفهوم mor-life بیشترزندگی راه حل هنجاری است تاmor-then-life بیشتراززندگی چون بیشتر از زندگی خطراست و جامعه امروزی بیشتر از زندگی شده است. نظریه اجتماعی چه ابعادی دارد ؟ توضیح دهید ؟ دست کم آنطور که یان کرایب میگوید نظریه اجتماعی 4 بعد دارد که هرکدام از این ابعاد بخشی از نظریه اجتماعی روبیان میکند و با استفاده از این ابعاد است که هم نظریه پردازان وهم ما بهتر میتوانیم از رمز و راز جهان اجتماعی سر در بیاوریم . 1- بعد تبینی 2- بعد عاطفی و احساسی 3- بعد هنجاری 4- بعد بازاندیشی و بازآفرینی بعد تبیینی: کارکرد مهم معرفت شناسی نظریه اجتماعی است یعنی آنچه را که نمیدانیم برای ما مشخص میکند. وجحه تبیینی نظریه اجتماعی به ما کمک میکند جهان اجتماعی را از لحاظ ساختارها و فرایندها مشخص کنیم . بعد عاطفی و احساسی : نظریه اجتماعی حاصل نظرسنجیهای شخصی نیست. ما به عنوان هر انسانی با 3 وضعیت مرزی روبرو هستیم که یک بخش آن غرایز است مثل عواطف و احساسات ویک بخش دیگر دغدغه های وجودی است مثل عقل کهبین همه بطور مساوی تقسیم نشده است. جامعه شناسا ن کسانی هستند که دغدغه های وجودی قوی دارند مثلا درد ماکس وبرعقلانیت گرایی است . بعد عاطفی و احساسی را بعد هستی شناسی و وجود شناسی نیز گویندیعنی بعدی که به وجود نزدیک میشود. بعد هنجاری: نظریه ها باید راه حل ارائه بدهند و اگرندهند ناقصند واین 4 نظریه پرداز(مارکس،دورکیم،وبرو زیمل) به نحوی این بعد هنجاری رودر نظریه پردازی حل کرده اند و برای وضعیتی که در آن زندگی میکرده اند راه حل ارائه داده اند. بعد هنجاری یعنی آنچه که نیست ولی باید باشد . جامعه شناسان در بعد هنجاری آنچه که نیست روتبدیل به نظریه میکنند اما برای آنکه نشان بدهند چه باید کرد متوسل به بعد هنجاری میشوند . بعد بازاندیشی و بازآفرینی: این بعد بحث نظریه و جامعه و عمل اجتماعی رو در بردارد و بین آنها ارتباط دیالکتیکی برقرار میکند.این بعد از نظر گیدنز به معنای تصحیح و تعدیل ساختارها و نهادها و کردارهای اجتماعی در پرتو نظریه های جدید است که بصورت دیالکتیکی ترمیم نظریه ها با استناد به تحولات اجتماعی رخ داده است. خلاصه ای از دیدگاه دورکیم و زیمل ديدگاه دوركيم 1- 2- فردفقط درجامعه اي كه دران وجدان جمعي بخشي از صلابت چيره كننده ي خويش رااز دست داده است مي تواند نوعي استقلال راي وعمل داشته باشد. 3- درجامعه ي فردگرا مشكل عمده عبارت است از حفظ حداقل وجدان جمعي كه اگر به كلي از بين رودهمبستگي اندامي به تجزيه وتلاشي اجتماعي خواهدانجاميد. 4- بقاي جامعه ي برخوردارازتمايزپذيري اندامي بسته به ان است كه خارج ازقلمرو قراردادها يابرفرازانها فرمانها ممنوعيتها ارزشهاومقدسات جميعي وجوددارندكه عامل پيونداشخاص باكل اجتماعي مي شوند. خودكشي 5- دوركيم : انسان درجوامع جديدالزاما ازسرنوشت خويش خشنودترنيست ودراين مورد دوركيم به نمود خودكشي اشاره مي كندكه مظهرودليل برخي ويژگيهاي احتمالابيمارگونه درسازمان كنوني حيات مشترك انسانهااست . 6- فقدان ياازهم پاشيدگي هنجارهادربررسي خودكشي نقش مهمي رابازي مي كند. 7- ازانجاكه جوامع جديدبراساس تمايزپذيري اجتماعي نهاده شده اند واجب است كه شغل هركس بااستعدادهاواميال او موافق باشد . 8- درجوامع جديد فرديت اصل سازنده ي جامعه است . 9- جوامع جديد فقط بارعايت عدالت مي توانند ثبات داشته باشند. 10- مشكل مركزي جوامع جديد مانند هرنوع جامعه ي ديگرعبارت است از رابطه ي فرد باگروه . 11- به نظر دوركيم راه حل مشكل جوامع جديد ايجادسازمان گروههاي حرفه اي كه جذب افرادوادغام انهادركليت اجتماعي راتسهيل خواهند كرد است . 12- مطالعه ي خودكشي ناظربرجنبه ي بيمارگون جوامع جديد وناظر برنمودي است كه رابطه ي فرد واجتماع دران به بارزترين نحو نمايان است . 13- نمود خود كشي جاذبه اي استثنايي دارد زيراظاهرا هيچ چيزبراي فردازاين فردي ترنيست كه وي بادست خود به حيات خويش خاتمه دهد. 14- خودكشي عبارت است ازهرنوع مرگي كه نتيجه ي مستقيم يانامستقيم كردارمثبت يامنفي خود قرباني است كه از نتيجه ي عمل خويش اگاه بوده ومي دانسته است كه مي بايست به همين نتيجه برسد. 15- بررسي امار نشان مي دهدكه ميزان خودكشي يعني فراواني خودكشي هانسبت به تعدادافراديك جمعيت معين نسبتاثابت اند. 16- وظيفه ي جامعه شناس ان است كه ميان تغييرات ميزان خودكشي هاكه پديده هايي اجتماعيندواوضاع واحوال اجتماعي همبستگي برقراركند. 17- ازديدگاه نظري مهم ترين كار عبارت است ازتعيين نسبت موجود ميان نمود فردي خود كشي وپديده ي اجتماعي يا فراواني ميزان خود كشي . 18- افرادبيمارگون عصبي درشرايط معين امادگي بيشتري براي خودكشي دارندلكن به عقيده ي دوركيم نيرويي كه تعيين كننده ي خودكشي است نيرويي روان شناختي نيست بلكه اجتماعي است. 19- بحث علمي دوركيم درمورد خودكشي برمحور دواصطلاح امادگي قبلي روان شناختي وتعين اجتماعي مي چرخد. 20- دوركيم اين فكرراكه امادگي قبلي براي خودكشي ازراه وراثت منتقل مي شود ردكرد. 21- دوركيم درتحليلهاي مقدماتي اش تعابيرخودكشي ربه عنوان نمودي ازتقليد رد مي كند. 22- به نظر دوركيم تحت عنوان تقليد سه نمود متفاوت با هم قاطي شده اند. 23- نموداول همان است كه امروزه مي توان انرا اتحاد جان ها ناميد لكن بستر اين نمود روان شناختي اجتماعي هماناخود اجتماع است ونه يك يا چندفرد. 24- نموددوم ان است كه فردبااجتماع انطباق مي يابدومانند ديگران رفتارمي كندبي ان كه اتحاد جانهادركار باشد . 25- اصطلاح تقليد رافقط درموردكرداري بايدبه كاربست كه ازنمايش كردارديگري كه بيدرنگ پيش ازان توسط يك فردديگر صورت گرفته ناشي مي شودبي انكه درفاصله ي صورت پذيرفتن ان كرداروسابقه ي نمايش ان هيچ نوع عمليات عقلي اشكارياضمني برروي خصايص ذاتي كرداراقتباس شده انجام گرفته باشد. 26- سرايت رامي توان بين افراد مشاهده كردوياحتي انرانمودي فردي دانست . 27- واگيري كه ازطريق سرايت منتقل مي شودنمودي جمعي است كه بستر تمامي جامعه است. 28- توزيع جغرافيايي ميزان خود كشي ها توزيعي نامنظم است كه بافرضيه ي سرايت تطبيق نمي كند. 29- به نظر دوركيم تعيين انواع اجتماعي خود كشي به تبع همبستگيهاي اماري امكان پذيراست . 30- دوركيم براي خودكشي انواع زير راتشخيص مي دهد: خودكشي خودپرستانه – خودكشي دگردوستانه – خودكشي ناشي ازنابساماني اجتماعي. 31- خودكشي خودپرستانه درپرتوهمبستگي موجود ميان ميزان خودكشي وچارچوبهاي ادغام اجتماعي تحليل شده است اين چارچوبها عبارتند ازمذهب وخانواده كه مورداخير ازجنبه هاي دوگانه ي ازدواج وفرزندان بررسي شده است . 32- ميزان خودكشي همراه با سن تغيير مي كند يعني به طور كلي هرقدرسن بالا رود بيشتراست باجنس نيزهمبستگي داردودرنزد مردان بيشتراست تازنان . 33- هروضعيتي كه توازن بين اميال وخشنوديهارابرهم زندبه يك ضريب تشديدابتلابه خودكشي تبديل خواهدشد . 34- خودكشي دگردوستانه خودكشي زن همسرمرده اي است كه مانند مورد رايج درهندمي پذيردهمراه جسدشوهرش سوزانده شوددراين موردبه هيچ وجه سخن برسرخودكشي مبتني برفرديت طلبي افراطي نيست بلكه بحث برسرمحو كامل فرددرگروه است . 35- دوركيم خارج ازمواردخودكشي قهرمانانه ياديني درضمن بررسي امارهامورد جديدي از خودكشي دگردوستانه كشف مي كندوان افزايش فراواني خودكشي ها درارتش است . 36- نظاميان قدري بيشترازغيرنظاميان هم سن وهم شرايط خوددست به خودكشي مي زنند. 37- جريان خودكشي زامي توانددونوع ادمي راطعمه ي خودسازد: انان كه بيش ازحدلزوم ازگروه اجتماعي جداشده اندوكساني كه چندان جدا نشده اند. 38- خودپرستان اسانترازديگران دست به خود كشي مي زنندلكن دگرپرستاني نيزوجوددارندكه چنان غرق درگروه متعلق به خويش هستندكه درمقابل ضربه هاي سرنوشت ناتوانند. 39- خودكشي ناشي ازنابساماني اجتماعي بيش ازهمه مورد توجه دور كيم قرار داردزيرانموداربارزترين خصيصه ي جامعه ي جديد است . 40- خودكشي ناشي ازنابساماني اجتماعي همان است كه ازهمبستگي موجود ميان فراواني خودكشي ها ومراحل ادواري اقتصادي مي توان بدان پي برد. 41- امارهاافزايش فراواني خودكشي هارادردوره هاي بحران اقتصادي ونيزجالبترونامنظم ترازان درمراحل رونق بي حد اقتصادي نشان مي دهند.
انديشه ي زيمل 42- زيمل خواص تازه اي رازصورت هاي تجمع افرادبيرون مي كشدكه نمي توان انهاراازويژگي هاي افرادتشكيل دهنده ي گروه استنتاج كرد. 43- اظهارفرديت دريك گروه دونفره عملي است ولي درگروه سه نفره بامحدوديت هايي روبه رو مي شود. 44- درگروههاي كوچك اعضا فرصت ان رادارندكه مستقيما برهم تاثيرگذارند. 45- همين كه گروه ازحجم به نسبت محدودش پافراترگذاردتاثيرمتقابل ان بايدبه ميانجي تنظيم هاي صوري انجام پذيرد. 46- هيچ گروه بزرگي نمي تواندبدون افرينش سمتهاي گوناگون وتمايزقايل شدن ميان پايگاههاي اجتماعي وتفويض وظايف ومسئوليتهاكاركردداشته باشند. 47- گروههاي بزرگتربه جوامع مركب ازافرادنابرابرتبديل مي شوند. 48- هرچه گروه كوچكترباشدتعلق گروهي اعضاي ان عميقتراست زيراكنش متقابلميان چندتن ازهمان كنش ميان بسياري ازافراددست كم به دليل تماس نزديكتر وگسترده ترشديدتراست . 49- گروه بزرگترازطريق تنظيم هاي صوري اش بافرد فاصله مي گيردوچونان قدرت بيگانه اي بااوروبه رو مي شودامادرست به خاطرهمين ايجاد فاصله ميان اعضايش انهاراازنظارت نزديك ونكته گيري گروهي ازادمي كند. 50- درگروه كوچك ائتلاف ها واكثريت هايي كه كنش فردي رادچار محدوديت مي سازندبه ميانجي مشاركت تعديل مي شوند. 51- درگروه بزرگ ارگان هاي متمايزازهم ازطريق قدرت هاي عيني شان فردراتحت فشار مي گذارندضمن ان كه باتوقع تعلق جزيي به زندگي گروهي ونه تعلق همه جانبه ازادي عمل بيشتري براي اعضاي گروه فراهم مي اورند. نظرتناقض زيمل درباره ي فرهنگ نوين 52- نظرزيمل درباره ي فرهنگ نوين تركيبي است ازبراوردهاي اشكاراتناقض اميزازپيشرفت خواهي ليبرالي وبدبيني فرهنگي هم چنان كه درنوشته هاي اسپنسرودرايداليسم الماني اززمان شيلرونيچه به بعدمنعكس واشكارشده است . 53- زيمل: روندتاريخ جديد ازادي فزاينده ي فردراازبندهاي وابستگي شديد اجتماعي وشخصي نشان مي دهدضمن ان كه فراورده هاي فرهنگي ساخته ي انسان بيش ازپيش برانسان چيرگي مي يابند. RAHMATOLLAH KHARAZMI RAHIMABADI موضوعات مرتبط: روانشناسی یادگیری Educational psicology، جامعه شناسی آموزش و پرورش Educational sociology [ پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۱/۱۷ ] [ 22:39 ] [ مدیر گروه ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||